تبلیغات
دوستداران پرواز همای - مصاحبه پرواز همای با مجله رویش

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

مصاحبه پرواز همای با مجله رویش

نویسنده :badeh forush
تاریخ:سه شنبه 14 خرداد 1392-10:49 ب.ظ

گفتگوی استاد همای با نشریه رویش

"سعید جعفر زاده احمد سر گورابی" نام شناسنامه ای پرواز همای است. همان خواننده ای که با سبک متفاوتش در انتخاب شعرو ترانه گروه مستان را به یکی از پر اقبال ترین گروه های موسیقی، در یکی دو سال اخیر تبدیل کرد. کنسرت های پر شمار و موفق همای در خارج از کشور و اشعاری که به مباحث و مسائل روز اختصاص دارد، این تصویر را در ذهن برخی ایجاد کرده که همای در خارج از ایران سکونت دارد و اثار او پس زمینه ی سیاسی دارد، اما همای ایران است و با حرارت از علاقه اش به ایران و ایرانی می گوید. تأکید می کند که در وطنش می ماند، حتی اگر هیچ وقت به کارهایش مجوز ندهند و در این بین هنرمندان و هم صنفانش را بیشتر مقصر می داند تا مسئولان دولتی. او سیاسی بودن اثارش را هم رد می کند و می گوید که تنها می خواهد از مردم و برای مردم بخواند.





- این که شما توی ایران باشید، عجیب است برای خیلی ها. خودتون اصرار دارید اینجا باشید، با اینکه کارهاتون مجوز نداره؟
• من هم در گوشه و کنار می شنوم و بار ها و بار ها گفته ام که می خواهم چه حرف هایی را به گوش چه کسانی برسانم. هر هنرمندی به نظر من باید حرف هایی متناسب با حال و احوال و اوضاع روز جامعه اش بگوید و من هم دوست دارم از غم و شادی ها ی امروز ایران بی واهمه و و بی هراس حرف بزنم. پس طبیعی است که در کشورم باشم و همین جا بمانم.

- آن روزی که شروع به کار کردید، هدف نهایی تان چه بود؟ ایجاد تحول و ساختار شکنی در موسیقی سنتی؟
• هیچ تحولی از پیش خواسته نمی تواند باشد. یعنی مثلاُّ من بگویم قبل از اینکه مراحل کار را طی کرده باشم و به پختگی رسیده باشم، می خواهم ساختار شکنی ونو گرایی کنم. من هم، چنین هدفی نداشتم. این دگرگونی کوچکی که در موسیقی من می بینید، خود به خود به وجود آمده و بازتاب وقایع روز است. ما موزیسین های این نسل هستیم و نگرشی متفاوت با گذشتگان داریم. ، پس وقتی کنار هم جمع می شویم، رنگ آمیزی صدا و ساز، ‌خود به خود تفاوت پیدا می کند. پایه ی آموزشی، همان است که استادان موسیقی در سال های گذشته خودشان آموخته اند و تدریس کرده اند، ولی این از ***** ذهن ما می گذرد. من عاشق استاد شجریان و شیوه ی خواندنشان هستم. منتها اگاهانه پیروی کردم، چون نمی خواستم کپی باشم. هر انسانی اگر خودش باشد، طبیعاُ بستر تحول و دگرگونی برایش ایجاد می شود، ‌ولی تقلید و تابعیت محض، جلوی خلاقیت و دگرگونی را می گیرد. انچه از ما می شنوید، ‌همان موسیقی ایران است منتها با رنگی تازه. اصلاَ هم کار سختی نیست.

- در واقع شما پی ساختار شکنی نیستید، بلکه می خواهید قالب هایی نو تعریف کنید. 
• بله، ‌قالب خودم را پیدا کردم و گرنه ساختار موسیقی ایرانی را حفظ کرده ایم. در سالهای گذشته، ‌یک طور دیگر بود، مسلماّ بعد از ما هم با آمدن نسل جدید موزیسین ها نگاه جدید تری به موسیقی ایرانی خواهند داشت. 

- صحبت از نسل شد، این را یادم رفت بپرسم که شما چند سالتان است؟
• من متولد 20 بهمن 1358 هستم.

- علاقه مندی تان به موسیقی سنتی از کجا شروع شد؟
 من با شنیدن صدای استاد شجریان به خصوص "نوا" و "یاد ایام " تصمیم گرفتم، خوانندگی موسیقی ایرانی را جدی دنبال کنم و علاقه مندی ام با پیگیری کار های ایشان و سایر استادان بیشتر و بیشتر شد. کلاس موسیقی رفتم، ‌دیپلم نقاشی گرفتم و از کنسرواتوار موسیقی فارغ التحصیل شدم. . سابقه ی بازیگری و کارگردانی تئاتر را هم در این راه داشته ام.

- این میل به نو شدن و پیدا کردن قالب های تازه چه طور در شما جوانه زد؟ آن هم در کلاس های موسیقی سنتی که نگاه از بالا به شدت غالب است و استاد معمولاّ اجازه هیچ چون و چرا و ماجراجویی به شاگرد نمی دهد.
• من هم خب در همین فضا ها رشد کردم و این نوع آموزش غلط متاْسفانه در رشته های هنری ایران رایج است و فضای مانور را از هنر جو می گیرد ؛ولی روحیه ی من این ها را نمی پذیرفت. من در کنار سختی های کاری و زندگی شخصی ام خیلی پر شور و پر تلاش بودم. همیشه دوست داشتم آن چیزی را که در وجودم هست و دوستش دارم دنبال کنم. من آواز را از استاد یاد گرفتم و به دنبال کار خودم رفتم و حرف دل خودم را خواندم. البته روی سبکهای مختلف مطالعه کردم و صدای استادان مختلف را بار ها و بارها شنیدم. آثار کلاسیک ادبیات را خواندم تا به بینش زیبا شناختی درستی برسم و بعد راه خودم را بروم.

- اگر پاپ را انتخاب می کردید راحت تر نبود برای این نوجویی؟
• این یک علاقه ی درونی بود، من عاشق کار های پاپ آن دوره بودم که بیشتر در دسترس ما بود. تا 12، 13 سالگی هم ضبط صوت نداشتیم که صدای استاد شجریان را بشنوم، اما وقتی شنیدم، ‌آشکارا تمایل بیشتری پیدا کردم و سلیقه ام سمت و سو پیدا کرد. از بچگی هم علاقه به شعر و شاعری داشتم و زمینه هم برایم فراهم بود. الآن هم که وارد دریای موسیقی شده ام و هنر پاواراتی و بوچلی را با تمام وجود درک کرده ام، باز به سمت دیگری می روم و می خواهم کارهای اینترنشنال و انگلیسی ارائه کنم. من خیلی به این اعتقاد ندارم که حتماْ در یکی از سبک های پاپ، راک یا سنتی و. . . کار کنم. اوّل برایم اصل این است که ایرانی باشد، دوم اینکه یک موسیقی خوب و درست باشد. این نوع موسیقی را هم یک خواننده ی پاپ می تواند ارائه کند، هم یک خواننده ی راک. در همه جای دنیا هم همین است و بین سبک های مختلف ترجیح خاصی وجود ندارد. من به عنوان یک خواننده ی موسیقی ایرانی به سبک خودم سلیقه ام اینجوریست و سعی می کنم از همه ی ظرفیت ها استفاده کنم.

- باز گردیم به شروع کارتان. شما موسیقی را فراگرفتید و با توجه به روحیه ای که درباره اش صحبت کردیم، میل به نوجویی و تغییر داشتید. طبیعتاّ مار راحتی در پیش نداشتید. چون انتشار اثر در قالب های مرسوم و معمول هم بسیار دشوار است. 
• من یک جوان پر شور و علاقه مند به هنر بودم. در سال های تحصیل هم همیشه نمرات درس های ریاضی و فیزیک و شیمی را به سختی در حد قبولی می گرفتم، ولی در هنر و انشاء و ادبیات شاگرد اول بودم. هنوز در راهنمایی درس می خواندم که با طی مسیر های طولانی به کلاس های هنری می رفتم و تقریباُ همه ی دوره ها را رفته بودم. بعد ها همه کاری در زمینه ی هنر کردم. ساعت ها در پارک ها نقاشی می کشیدم و برای پیشرفت تلاش می کردم. کم و بیش هم با معلم هایی مواجه می شدم که سعی می گردند، راهنمایی یا کمکی کنند، اما مستمر نبود و ارتباطمان قطع می شد. به همین خاطر تصمیم گرفتم شخصاُ این راه را بروم و جای خود را پیدا کنم. در ابتدا دوست داشتم بازیگر شوم، اگر چه به سایر رشته ها هم علاقه داشتم. در دوران دبیرستان بالاخره تصمیمم را گرفتم تا به شهر بروم و در هنرستان گرافیک بخوانم تا از آنجا پله ای بسازم برای ورود به رشته های هنری.

- کدام هنرستان رفتید؟
• من در یکی از روستاهای شفت در گیلان ساکن بودم. باید به رشت می رفتم که 50 کیلومتر با ما فاصله داشت و خانواده ام از لحاظ مالی نمی توانست هزینه ها را تقبل کند. ولی به هر حال تصمیمم را گرفتم و مدیر هنرستان کمال الملک، آقای علی اکبر لایق از من استقبال کرد و با حمایت ایشان و سایر مدرسان نمرات بالایی در هنر می آوردم و سایر درس ها را هم مثل همیشه با سختی می گذراندم. (با خنده) من آرزو داشتم وارد دانشگاه هنر بشوم و تئاتر یا موسیقی بخوانم، ‌همان موقع هم در آواز شاگردی استاد پوررضا را می کردم و خیلی هم مدیون ایشان هستم. تا اینکه به تهران آمدم و پیش دانشگاهی هنر را در دبیرستان مالک اشتر خواندم. همان جا با دوستان زیادی آشنا شدم که می خواندند و ساز می زدند و خیلی ازین دوستی ها تداوم پیدا کرد. بعد از آن در رشته نمایش در دانشگاه آزاد هنر اراک قبول شدم اما یک ترم بیشتر نخواندم، انصراف دادم و به کنسرواتوار تهران آمدم.

- تمام وقت موسیقی کار می کردید؟
• نه، من وضع اقتصادی بسیار ضعیفی داشتم شب و روز در جاهای متفاوت کار می کردم، در خیابان ها دستفروشی می کردم، ‌از چهره ی مردم در پارک ها نقاشی می کردم، سر خیلی از ساختمان ها شاگردی گچکاری و بنایی کردم که حالا آرزوی دیدن آن استاد کار ها را دارم. وقتی به یاد آن خاطرات می افتم، اشک توی چشم هایم جمع می شود...

- چه سال هایی بود؟
• از سال 78 تا 83 و حتی 84. آخرین شغلم هم پیک موتوری در یک شرکت بود. دستفروشی هم می کردم. این ها را برای این می گویم که فکر نکنید باید همه ی شرایط فراهم باشد. من با دست خالی شب و روز تلاش می کردم و شبها کنار ریل راه آهن تمرین آواز می کردم و فریاد ادبیات سر می دادم ؛ روز ها هم فریاد فروش سنجاق سر و رفع نیاز مالی. این در بطن اجتماع بودن و و درد های جامه را از نزدیک دیدن، اگرچه تنم را بسیار خسته می کرد ولی رمحم را بسیار ر بار می کرد و خیلی چیز ها را از بودن در کنار این مردم یاد گرفتم. وقتی به انجمن های ادبی می رفتم، حرف تازه ای برای گفتن داشتم و آشنا شدن با یک استاد بزرگ ادبیات، دکتر علی قلی محمودی بختیاری، نگرش ادبی مرا دگرگون کرد. سال هاست که ادبیات ایران را پیش ایشان یاد میگیرم واین توان را پیدا کرده ام که حرف دل مردم را به قالب شعر در بیاورم و بخوانم. 

- و با این اوضاع و احوال، ‌اولین اثر شما چه طور متولد شد؟می خواستید مستقل باشید یا به گروه های دیگر هم برای همکاری فکر می کردید؟
• دوست داشتم که برای گروه های دیگر بخوانم، اما قبول نمی کردند. چون هم وضیعت اقتصادی خوبی نداشتم و هم اینکه دیر وارد عرصه خوانندگی شده بودم و خواننده ی خوبی محسوب نمی شدم. به این نتیجه رسیده بودم که نمی شود منتظر بمانم تا کسی برایم کاری بکند. این موقعیت برای خیلی خوش صدا تر از من هم ایجاد نمی شد و اساسا فضا طوری بود که همه انتظار داشتند پسرها جای پدرانشان را در موسیقی سنتی بگیرند. اولین کار من " بوسه بر خاک " بود، اون موقع هیچ چیز برایم مهم نبود، باید پول استودیو و نوازنده و. . . را می دادم که آن موقع 6 میلیون تومان می شد. در همان حین ضبط و اجرای کار، ‌با موتور مسافر کشی می کردم تا قسط هزینه ها را بدهم. آن اثر منتهی به کنسرت تالار وحدت شد که چون با زدن حرف دل مردم، اعتمادشان را جلب کرده بودیم ، خوشبختانه هزینه هایمان را با بلیط فروشی آن کنسرت جبران کردیم.

- شما همچنان کار مجاز نداشتید اما باز یک کنسرت موفق در نیاوران برگزار کردید.
• بله، ما توانستیم آلبومی منتشر کنیم اما من و همسرم تمام پس اندازمان را که دو میلیون تومان بود، ‌صرف خرید و رایت سی دی کنسرت تالار وحدت کردیم و مستان آنقدر در بین مردم جا افتاده و طرفدار پیدا کرد که در کنسرت نیاوران شبی سه هزار نفر حضور داشتند. در واقع کسی دست مرا نگرفت تا بالا بیایم، ‌خودم راه خودم را پیدا کردم.

- در این مدت چه شد که کار مجوز داری از شما منتشر نشد؟پیگیر این کار بودید؟ اصلاُ گفته شد که چرا به شما مجوز می دهند؟
• بارها تلاش کردیم، ‌اما هر بار رد شد. من خیلی دوست دارم با انتشار کار هایم به مردم ایران آرامش بدهم اما به دلیل مشکلات حاشیه ای این اجازه را تا به الآن نداده اند. البته همه چیز را هم نمی شود گردن مسئولان انداخت، این محرومیت ها بیشتر از ناحیه ی دشمنی موسیقیدان ها ی ایرانی ناشی می شود. چون اتحاد نداریم و از همه بدتر چشم دیدن موفقیت های همدیگر را. من وقتی کارم را شروع کرده بودم، خیلی از موسیقیدان ها با من مخالف بودند و کارم را رد می کردند. نمی دانم چرا موسیقیدان ای ایرانی همدیگر را قبول ندارند و از دیدن موفقیت های دیگران ناراحت می شوند. باور کنید بیشترین ضربه را از همین نقطه می خوریم و بخشی از مشکلات موجود به همین روحیه بر می گردد. خلاصه اینکه از ماست که بر ماست !

- خواننده ها و گروه های هستند که منتظرند تا با مشکل صادر نشدن مجوز مواجه شوند تا سوار بر موج های تبلیغاتی به خارج از کشور بروند. اما شما چرا همچنان در ایران سکونت دارید؟
• یک هنرمند، ‌مدیون و متعهد به آن چیزی است که از خاک وطنش دریافت کرده. من خیلی از جاهای دنیا می توانم زندگی کنم، پیشنهاد های خوبی هم داریم، اما من و گروهم هیچ میلی به این کار نداریم. ایران به تک تک ماها ایرانی ها نیاز دارد. باید بمانیم و دست به دست هم بدهیم، نه اینکه خاک کشور را به داد و ستد و معامله و مذاکره بفروشیم. من تحت هر شرایطی در ایران می مانم و منتظر صدور مجوز. هر چه قدر هم که می خواهد طول بکشد.

- لابد خبر دارید که گوشه و کنار شنیده می شود، حبیب و چند خواننده ی لس آنجلسی دیگر برای ادامه ی کار و زندگی به ایران می آیند.
• من هم شنیده ام و خیلی هم خوشحال می شوم. من حتی امیدوارم که امکاناتی فراهم شود تا خوانندگان بزرگتر هم به ایران برگردند. من به این تصمیمات و ایجاد فضای آزاد خیلی مطمئنم.


نوع مطلب : مصاحبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:15 ق.ظ
I have fun with, cause I discovered just what I used to be
having a look for. You have ended my four day lengthy hunt!
God Bless you man. Have a nice day. Bye
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:41 ق.ظ
hello!,I really like your writing so much! share we keep up a correspondence extra approximately
your post on AOL? I require a specialist in this space to solve my problem.
Maybe that is you! Looking ahead to look you.
گلاره
چهارشنبه 19 تیر 1392 01:24 ق.ظ
هماااااااااااااااااااای پاینده بااااااااااااااااشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر